يحيى دولت آبادى
49
حيات يحيى ( فارسى )
و فرستادن او مكتوبى راجع بعقايد و افكار خود بيكى از رجال آلمان و منتشر شدن مكتوب مزبور در ژورنال دوژنو روزنامه لاناسيون مكتوب لنين را از ژورنال مزبور نقل كرده با مقالهء نگارنده در يك نمره بلكه در يك ورقه نشر نموده است و خلاصه آن اين است : قوهء عوام و قوهء خواص از آن هنگام كه بشر پا بدايرهء هستى نهاده عالم بشريت باقتضاى طبيعت ميدان جنگ و جدال بوده است براى قوهء عوام و قوهء خواص يكى از اين دو قوه سعى ميكرده همه بطور تساوى از حاصل طبيعت استفاده نمايند و ديگرى ميكوشيده تا براى خود امتيازات بدست آورده بطور خصوصى بهرهمند گردد قوهء عوام ميخواهد امتيازات غير قانونى را از صفحه زندگانى بشرى محو نمايد و قوهء خواص ميكوشد آنها را محافظت نموده بلكه بر وسعت دايرهء آن بيفزايد قوهء عوام با شمشير اكثريت از حقوق خود دفاع مىكند و قوهء خواص در غلبه بر حريف ستيزهء خويش بجاه و مال اتكاء مينمايد . قوهء خواص تا كنون از بيخبرى عوام استفاد كرده بر آنها حكومت نموده است همان عوام بى خبر كه گاهى بيرق سياه خود را بحمايت بدبخت كنندگان خويش نيز برافراشته موجبات مزيد بدبختى خود را بدست خود فراهم ميآورند . و قوهء خواص ميكوشد كه عوام را در سياه چال نادانى و بيخبرى نگاهدارد تا بر عمر كامرانى خويش بيفزايد ولى از آنجا كه عالم رو بترقى است روزبروز بواسطه پى بردن عوام بر حقوق مشروع خويش بر قوهء آنها افزوده از قوهء حريفشان كاسته ميگردد . سقوط پىدرپى خاقانها تزارها و پادشاهان مستبد و تبديل اساس حكومتهاى استبدادى بجمهوريت و مشروطه كه تكيهگاه آنها قوهء ناشى از عوام است اين مدعا را مدلل ميدارد و جاى آن دارد كه تصديق كنيم دير يا زود در اين ميدان نبرد طبقاتى قوهء خواص مغلوب قوهء عوام بگردد و اصل مقدس هركس به حق خويش بجاى اصل نامقدس هركس زور و زرش بيش او پيشتر مستقر گشته اصل نامقدس را محو و نابود سازد . اگر روزگارى در نظر عدهئى از خلق حكومت عوام قابل اعتناء نبوده و تصور